تبليغاتX
بسم الله الرحمن
مجله ی اینترنتی هزارتو
بعضیا برای متحول شدن فقط به یک جمله نیاز دارند

*(( ا فکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون))*

آیا پس هر پیغمبری که از طرف خدا دستوری بر خلاف هوای نفس شما آرد از روی حسد گروهی را تکذیب نموده و جمعی را به قتل میرسانید؟

سوره ی بقره آیه ی ۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:16  توسط آرال  | 

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمداز من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدارباده صافی شد و مرغان چمن مست شدندبوی بهبود ز اوضاع جهان می​شنومای عروس هنر از بخت شکایت منمادلفریبان نباتی همه زیور بستندزیر بارند درختان که تعلق دارندمطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

حالتی رفت که محراب به فریاد آمدکان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمدموسم عاشقی و کار به بنیاد آمدشادی آورد گل و باد صبا شاد آمدحجله حسن بیارای که داماد آمددلبر ماست که با حسن خداداد آمدای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمدتا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:59  توسط آرال  | 

 

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: « من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »

استادان بر جسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:
« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »

سیر و سلوک وعرفان

آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیه الله مصباح می گوید:
« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »

یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:

« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »

فلسفه

آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.

مرجعیت

با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.
آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:
« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »

تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.
 

ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:56  توسط آرال  | 

 

 

« بسم الله الرحمن الرحيم
اناانزلناه في ليله القدر
و ماادريك ما ليله القدر
ليله القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر
سلام هي حتي مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر
و چه ميداني كه شب قدر چيست؟

شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراين شب فرود مي‌آيند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان مي‌شكافد! »
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.
اين شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند. اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را! شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!
و تاريخ همه اين ماه‌هاي مكرر است، ماه‌هايي همه مكرر يكديگر، سال‌هايي تهي و عقيم، قرن‌هايي كه هيچ چيز نمي‌آ‏فرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير مي‌كنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار مي‌گردد كه تاريخ مي‌سازد، كه انسان نو مي‌آفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن مي‌گيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان مي‌دمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سال‌هايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود مي‌آيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد. چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن! هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماه‌ها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افق‌هاي وجودي آدمي فرشته مي‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيام‌آور خدايي برتو نازل مي‌شود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود‌آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!
كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است! آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:15  توسط آرال  | 

بنام خدا

 امروز روز هرکی نماز نخونه روشنفکره. هرکی بیحجاب باشه متمدنه و هرکی روزه نگیره تحصیلکردس. یعنی چی؟ یعنی اینکه الگوی اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران وبالاخص جوانان ایران جوامع غرب و آدمای غربیه. آدمایی که هیچوقت جلوی شهواتشون رو نمیتونن بگیرن آدمایی که مفاهیم خانواده ٬ انسانیت ٬ وفاداری و ... براشون بیمعنی و خنده داره. آدمایی که هر چیزی براشون سود و لذت بیاره خوبه و هرچی نیاره بده. آدمایی که همه زندگیشون و همه ی اهدافشون محدود این دنیاس. و راجع به مردن حتی نمیتونن فکر کنن. همشون فکر میکنن مرگ مال بقیه ی آدماس و خودشون نمیمیرن. اگه از مرگ غافل نباشن بازم ایطوری زندگی میکنن؟ الگوی ما این آدمان یا حضرت رسول (ص) و امام علی (ع) که بیشتر عمرشون رو روزه بودن؟ الگوی ما براد پیته یا مولود کعبه و شهید محراب؟ ما مثل مردم غرب غذای خوب خوردن و سکس خوب داشتن هدفمونه یا مثل امام علی قرب الهی و کسب رضای خدا؟ به خودمون بیایم دنیای پر زرق و برق غرب بوی لجن و کثافت میده . زندگی غربی لذتبخشه ولی مرگ غربی... خدا یک ماه آسمانی رو به ما هدیه کرده تابه خودمون بیایم و از این ماه استفاده کنیم. اگه ماه رمضان تمام بشه و ما فقط گشنگی و تشنگی کشیده باشیم شاید خومونو هم بتونیم گول بزنیم ولی خدا گول نمیخوره. گشنگی بکشیم ٬ تشنگی بکشیم و به شهواتمون اجازه ندیم زمام ما رو بدست بگیره. تا ماه رمضان که تموم شد طعم رضایت خدا رو بچشیم و دیگه با هیچی عوضش نکنیم.

داداش کوچیکه ی شما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:5  توسط آرال  | 

  • لازم دیدم یه نکاتی راجع به وبلاگ و مسایل مربوط به خواننده ها متذکر بشم!
  • اول اینکه تا یه مدت کوتا دیگه کلیک راست توی هزارتو قفل میشه. ولی فعلا حقوقه این وبلاگ ولوه پس از این گنجینه ی گرانبها استفاده کنین و نشون بدین چقد فرصت طلب هستین.
  • ثانیا این که به آرشیو موضوعی و موضوعات مطالب حتما سر بزنین.
  • ثالثا هرکی به من کمک کنه که اینجا واقعا به یه مجله تبدیل بشه و مطالبش ابعاد گسترده تری پیدا کنه دستشو به گرمی میفشارم.
  • رابعا اگه میخواستین برای من کامنت بذارین و اگه از اون دسته افرادی هستین که به همه میگین سلام وبلاگ قشنگی دارین به منم سربزن لطفا اینجا از اون کلمات استفاده نکنین چون من بهشون آلرژی دارم البته در این صورتم خدمتتون میرسم و مزاحم وبلاگتون میشم ولی لطفا قبل از خوندن وبلاگ من نگین وبلاگ خوبی داری وبلاگ قبلیمو تقریبا به همین دلیل تعطیل کردم فقط یه کلمه بگین بیا که منم بیام
  •  خامسا از همه ی خواننده های وبلاگ خواهش میکنم هر وقت به هزارتو میان برای تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر(عج) یه صلوات بفرستن.
  • + نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:4  توسط آرال  | 

    چندین شعر زیبا از شعرای ایرانی درباره ی روزه و رمضان در ادامه ی مطلب

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:0  توسط آرال  | 

    پروردگارا اى رب نور حقیقى وجود کامل و خداوند کرسى با رفعت و خداوند دریاى احسان و اى نازل کننده کتاب آسمانى تورات موسى (ع) و انجیل عیسى (ع) و زبور داود (ع)

     و اى پروردگار سایه و آفتاب گرم و اى نازل کننده قرآن عظیم الشأن و اى پروردگار ملایک مقرب و پیغمبران و رسولان

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:19  توسط آرال  | 

    امتیاز تفاضل گل خورده زده مساوی باخت برد تعداد بازی تیم

    رتبه

    12 7 3 10 0 0 4 4 پرسپولیس 1
    10 4 4 8 1 0 3 4 سپاهان 2
    8 2 2 4 2 0 2 4 ملوان 3
    8 2 1 3 2 0 2 4 صبا باطری 4
    7 2 6 8 1 1 2 4 استقلال تهران 5
    7 0 5 5 1 1 2 4 برق شیراز 6
    7 0 4 4 1 1 2 4 پاس همدان 7
    5 0 4 4 2 1 1 4 فجرسپاسي 8
    5 0 4 4 2 1 1 4 مس كرمان 9
    4 0 7 7 1 2 1 4 پیکان 10
    4 0 4 4 1 2 1 4 راه آهن 11
    4 -1 6 5 1 2 1 4 سایپا 12
    4 -1 5 4 1 2 1 4 صنعت نفت 13
    4 -2 6 4 1 2 1 4 شیرین فراز 14
    3 -1 3 2 3 1 0 4 ذوب آهن 15
    2 -2 5 3 2 2 0 4 استقلال اهواز 16
    1 -5 6 1 1 3 0 4 ابومسلم 17
    1 -5 5 0 1 3 0 4 پگاه گیلان 18
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:14  توسط آرال  | 

    تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن
    لحظات بسیار حساسی بر ما می‌گذرد. ما اکنون سالهای تعیین‌کننده‌ای را می‌گذرانیم. ساعاتی از شب قدر را. به راستی احساس می‌کینم که باران «فرشتگان» و «روح»، فرو باریدن گرفته است و مطلع فجر، علیرغم این شب سیاه، نزدیکست.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:50  توسط آرال  | 

    از اداره كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باريدن كرد. به پياده رو كه رسيدم زمين،‌درست و حسابي سفيد شده بود. يقه پالتويم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم. هنوز خيلي از زمستان باقي بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همين طوري ادامه داشته باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.

      وار خانه كه شدم مادرم توي حياط داشت رخت ها را از روي طناب جمع مي كرد. از چندين سال پيش، هر وقت برف مي باريد، با مادر شوخي مي كردم كه:

    ـ ننه،‌ "سرماي پيرزن كش" اومد!

    امروز هم تا دهان باز كردم همين جمله را بگويم؛ ننه پيشدستي كرد و گفت:

    ـ انگار اين سرما، سرماي عزب كشه، نيس ننه؟


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:30  توسط آرال  | 

     غزل شناسنامه ي شعر فارسي است كه با نام حافظ گره خورده است. غزليات حافظ عارفانه ـ عاشقانه است. غزل وي تركيبي از رندي، اسطوره سازي، صنعت گري، خردورزي، طنز و طربناكي، مضامين و معاني نو، تأويل پذيري، ايهام و .....است . چنان كه امروزه هر ايراني شعر او را مي شناسد و با آن مأنوس است. از جمله غزليات او غزل زير است.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:5  توسط آرال  | 

    میان ما درآ، ما عاشقانیم که تا در باغ عشقت در کشانیم
    مقیم خانۀ ما شو، چو سایه که ما خورشید را همسایگانیم
    چو جان اندر جهان گر ناپدیدیم چو عشق عاشقان گر بی نشانیم
    ولیک آثار ما پیوستۀ توست که ما چون جان نهانیم و عیانیم
    هرآن چیزی که تو گوئی که آنید به بالاتر نگر، بالای آ‌نیم
    تو آبی، لیک گردابیّ و محبوس درآ در ما، که ما سیل روانیم
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:49  توسط آرال  | 

    غزل خمار مستی از سعدی در ادامه ی مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:48  توسط آرال  | 

    هزار تو

    شاید یه گوشش این شکلی باشه

     

    + نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:41  توسط آرال  | 

    از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون هابیل
    از همان روزی که صدر پیغام‌آوران باریتعالی، زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
    آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود

    از همان روز که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
    آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود

    بعدها دنیا پراز آدم شد و این آسیاب هی گشت و گشت
    قرنها از مرگ انسان هم گذشت، ای دریغا آدمیت برنگشت.
    صحبت از پاکی و مروّت ابلهي است
    صحبت از عيسي و موسي و محمد نابجاست، قرن قرن ……..

    من كه از پژمردن يك شاخه گل، از فغان يك قناري در قفس
    از نگاه ساكت يك كودك بيمار، حتي قاتلي بردار،
    اشك در چشمم و بغضم در گلوست، ونه در اين ايام زهر، زهر دارم در سبوست
    مرگ او را از كجا باور كنم، صحبت از پژمردن يك برگ نيست،
    واي ….. ! جنگل را بيابان مي‌كنند.
    دست خون‌آلوده خويش را در پيش خلق پنهان مي‌كنند.
    هيچ حيواني به حيواني نمي‌دارد روا، آنچه اين نامردمان با جان انسان مي‌كنند.

    صحبت از پژمردن يك برگ نيست، فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست ، فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست، فرض كن جنگل بيابان است از روز نخست
    در كويري سوت و كور، در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
    صحبت از مرگ‌محبت مرگ‌عشق، گفتگو از مرگ انسانيت است
    گفتگو از مرگ انسانيت است !

     

    + نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:30  توسط آرال  | 

        

        با همه لحن خوش آوایی ام                      در به در کوچه تنهایی ام    

        ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر                  نغمه ی تو از همه پرشورتر

        کاش این فاصله را کم کنی                       محنت این قافله را کم کنی

        کاش که همسایه ما می شدی                    مایه آسایه ما می شدی

        هر که به دیدار تو نائل شود                    یک شبه حلال مسائل شود

         دوش مرا حال خوشی دست داد               سینه مرا عطشی دست داد

         نام تو بردم لبم آتش گرفت                      شعله به دامان سیاوش گرفت

         نام تو آرامه جان من است                      نامه تو خط عوان من است

         ای نگه ات خواستگاه آفتاب                    بر من ظلمت زده یک شب بتاب

          پرده برانداز زچشم ترم                         تا بتوانم به رخت بنگرم

          ای نفست یار و مددکار ما                      کی و کجا وعده دیدار ما ....

                                  *********

    دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد          به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

     

    به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم            تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

     

    کدام گوشه مشعل ، کدام کنج منار             به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

     

    ای زلیخا دست از دامن یوسف باز کش      تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

     

    ببوسم خاک پاک جمکران را                   تجلی خانه ی پیغمبران را

     

    خبر آمد ، خبری در راه است                  سر خوش آن دل که از آن آگاه است

     

    شاید این جمعه بیاید ، شاید                     پرده از چهره گشاید شاید

     

     

                                    امام زمان (عج)

     

                                      


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 14:29  توسط آرال  | 

    از ویژگیهای امام دوازدهم (عج) که در روایات اهل بیت مورد تأکید قرار گرفته غیبت آن حضرت است ، اما راز این غیبت چیست .

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 14:4  توسط آرال  | 

    نتایج هفته ی اول و جدول لیگ رو به درخواست یکی از خواننده ها میذارم و دیگه فعلا مطلب ورزشی نمیذارم

    به ادامه ی مطلب بروید


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 22:37  توسط آرال  | 

    قائم‌مقام‌ استيل‌ آذين‌ از آمادگى‌ استيل‌ آذين‌ براى‌ صعود به‌ ليگ‌برتر حرف‌ مى‌زند.
    على‌ پروين‌ درخصوص‌ آخرين‌ وضعيت‌ تيمش‌ حرفهايى‌ زده‌ است‌ که‌ خواندنش‌ خالى‌ از لطف‌ نيست.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3:56  توسط آرال  | 

    فرهاد مجيدى‌ به‌ استقلال‌ بازگشت‌ تا هواداران‌ اين‌ تيم‌ پس‌ از هشت‌ سال‌ دوباره‌ شاهد هنرنمايى‌ بازيکن‌ محبوبشان‌ باشند و اين‌ شايد بهترين‌ خبر براى‌ هواداران‌ باشد که‌ انتظار يک‌ استقلال‌ رؤ‌يايى‌ را مى‌کشند.
    بازگشت‌ مجيدى‌ به‌ استقلال‌ بهترين‌ خبر براى‌ هواداران‌ اين‌ تيم‌ است.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3:53  توسط آرال  | 

    استقلال تهران:

    محسن بیاتی نیا -اصغر نادعلی-میثم منیعی-پیروز قربانی-اشکان نامداری-پژمان منتظری-آرش برهانی-مهدی امیر آبادی-محمد نوازی-علی منصوریان-حسین کوشکی-سعید لطفی-محسن یوسفی - علی علیزاده-مهیار حسن نژاد-وحید طالب لو-امیر حسین صادقی-مجتبی جباری-حمید شفیعی-ان جان اورسوویچ-امید روانخواه-احمد خذیراوی-سعید بیات مطلق-حسین قنبری-مهرداد پولادی

     

    پرسپولیس تهران:

    سلیمانی-حیدری-عبدی - خلیلی-رضایی-مامانی-نوری-نصرتی- خیرخواه-آقایی-باقری ها- رودباریان-نیکبخت-بادامکی-زارعی - آشوبی-باقری-کریمی - فاطمی-واعظی-خرسندی-نیک نفس-آلونگ آلونگ-کامبیز قنبری- عسگری-

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 3:20  توسط آرال  | 

    -1 سلام‌ به‌ ليگ. ليگى‌ که‌ رخوت‌ و رکود را از فوتبال‌ مى‌زدايد و شور و نشاط‌ را به‌ همراه‌ دارد. شادمانى‌ و غم‌ هفتگي، فرياد کشيدن‌ها، حرص‌ خوردن‌ها و کرى‌ خواندن‌ها... خون‌ فوتبال‌ دوباره‌ به‌ گردش‌ درمى‌آيد و اين‌ آغاز سال‌ فوتبالى‌ است.

    برنامه ی کامل بازی های لیگ در ادامه ی مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 3:14  توسط آرال  | 

    متن کامل مقاله عمادالدین باقی

    اوباش ستيزي بي بنياد

     هم ميهن دوشنبه7/3/1386(سرمقاله)
    در چند روز گذش